فعالیتهای فرهنگی-هنری و ادبی مرکز
| نو بهار آمد و گل سرزده ، چون عارض یار | ای گل تازه ، مبارک به تو این تازه بهار |
سرخی تو از من زردی من از تو
غم برو شادی بیا محنت برو روزی بیا
زیر همین خاک دانه های زیادی
برای درخت شدن منتظرند.
این سرسبزی شایسته ی ماست

عکس از : شیرین حقیقی مقدم عضو کانون شماره ۳ ارومیه ۱۲ ساله
بهشت از این جا عبور می کرد
در باز شد
سیب ها ریختند و زیتون ها
...
کودکان و نوجوانان مرکز شماره ۳ ارومیه در مسابقه سراسری بهشت موفق به دریافت لوح برگزیده از ستاد آفرینش های ادبی شدند.
این موفقیت را به ایشان تبریک گفته و برایشان روزهایی با عطر سیب بهشتی و سبزی زیتونی آرزومندیم.
بهشت باغي است
كه شايد
روزي
زير قامت پرتوان درختي
شاپركي كوچك
آن را ساخت
بهشت دريايي است
كه شايد روزي
موجي كوچك
روي صدفها
خواباند
بهشت شايد
همين امروزي باشد
كه من برايش
شعر مي نويسم.
سهيلا نادري
اسامی عزیزان
سارا آقایی نوجوان
سمیرا بشارت بخش نوجوان
صبا نوری واحد نوجوان
سهیلا نادری نوجوان
فائزه چناقلو کودک
پردیس عبداله زاده کودک
هدی سلیمی کودک

و نیز
همکاران مرکز کانون شماره ۳ ارومیه در جشنواره نماز موفق به دریافت لوح تقدیر و
جوایز ارزنده از طرف ستاد اقامه ی نماز شدند و نیز در مسابقه جشنواره نماز برگزیده
شدند،که این موفقیت را به ایشان تبریک گفته و امیدواریم همواره شاهد موفقیت
های بیشتری از این عزیزان باشیم.
شاید هنور هواپیمای شاه از آسمان کشور خارج نشــــــده است که
ایران از شادی منفــجر می شود مردم شهری و روستایی پیر و
جوان زن و مــــــرد کوچک و بزرگ از خـــانه ها بیرون می ر یزند تا
این شادی بزرگ را با یکدیگر تقسیم کنند چند دقیقه پس از پخش
خبر خروج شاه از کشور از هر محله و خیابان صدای فریادهای
شادمــانی و سرخوشی بلند است ملتی که در چند ماه گذشته
هــمیشه خبر از کشتار زنـــدان و درگیریهای خیابانی می شنید
اکنون پاداش مقاومت و پایداری خود را با شــــــاد ترین خبر
تاریخیش می گیرد ((شاه رفت ))
بر گرفته از کتاب (شاه رفت ) نوشته حمید رضا شاه آبادی
از بزرگان بشنویم
- کتابخانه خوب مانند درخت همیشه سبزی از دانش است که در تمام فصول سال شکوفه می دهد.
ریچارد شریدان
- نبوغ، یک درصد الهام و نود و نه درصد عرق ریختن است.
ادیسون
- اگر دوست داری که دوستت بدارند،دوست بدار.
سندکار
-کار، موجب دور شدن سه شیطان بزرگ می شود: بی حوصلگی،گناه و فقر.
ولتر
بهره ور
در سومین جشنواره شعر دفاع مقدس در آذر ماه ۸۸ شش نفر از اعضا کودک و نوجوان موفق به دریافت لوح تقدیر شدند. با تشکر از خانم چوداری مربی ادبی مرکز
بهره ور
سه حقیقت
خداوند مرا تنبیه کرد، چون امر او را اطاعت نکردم.من فرشته ای بودم در آسمان. روزی خداوند مرا به زمین فرستاد تا جان زنی را بگیرم.چون به زمین رسیدم دیدم زنی ناخوش و تنها در بستری افتاده و تازه دو دختر دو قلو زاییده است. زن تا مرا دید به تلخی گریست و گفت: ای فرشته خداوند! شوهرم تازه مرده من هم نه خواهری ، نه عمه ای و نه کس و کاری دارم تا از بچه ها مواظبت کند. جان مرا نگیر! بگذار آنها را کمی بزرگ کنم.
برگشتم و گفتم:خداوندا من نتوانستم جانش را بگیرم.
خداوند فرمود: زود برو و جان مادر را بگیر و در ضمن این سه حقیقت را بیاموز: اول،ببین در قلب آدمیزاد چه چیز وجود دارد؟دوم چه چیز است که آدمیزاد اجازه ندارد بداند و سوم زندگی آدمیزاد به چه چیز بستگی دارد؟ وقتی این سه حقیقت را آموختی به آسمانها بر خواهی گشت.
.... و سرانجام روزی رسید که عزرائیل به جواب سوالها رسید.و فهمید که:
- مهمترین چیزی که در قلب انسانها وجود دارد محبت است.
- آدم ها صلاحیت ندارند که از سرانجام خود خبر داشته باشند.
- زندگی آدمها به محبت و لطف خداوند بستگی دارد.(چون او فکر می کرد با گرفتن جان مادر، بچه هایش خواهند مرد. اما خداوند محبت بچه ها را در دل زن همسایه انداخت و او سرپرستی بچه ها را عهده دار شد.)
بهره ور
انتخاب از کتاب لئو تولستوی
نام قصه کلاغ خنزر پنزری می باشد . و ایشان برای قصه گویی از ابزار استفاده نموده اند. این موفقیت را از طرف همکاران به ایشان تبریک می گوییم.
صفات علی (ع)
پیامبر اکرم (ص) فرمود:"هیبت اسرافیل،رتبت میکائیل،جلالت و عظمت جبرئیل،سلامت آدم،خوف و خشیت نوح،حزن یعقوب،حسن و جمال یوسف، مناجات موسی، صبر ایوب،زهد یحیی،پرهیزکاری عیسی، اخلاق محمد همه در امیرالمومنین جمع است. خداوند تبارک و تعالی 90 صفت از صفات پیامبران را در وجود علی (ع) قرار داده که در احدی از بندگانش وجود ندارد.
بهره ور
متن برگزیده
تو بدخویی و من گریان پس چگونه متفق شویم
طفلی بد خو بود که هیچ بجز گریه و زاری نمی دانست و دایه کم حوصله که آرامی او به هیچ حیله نمی دانست شبی از گریه او سخت برآشفت و برای تسلی او دروغی گفت که اگر آرام نشوی نزد گرگت اندازم و لقمه آن شوی اتفا قا در پس دیوارگرگی طماع بود وآن مقال را استماع می نمود در طمع افتادو در انتظار ایستاد که البته طفل رام نشود و دایه آرام تا مهمانرا بنوازد و آن لقمه لطیف را طعمه من سازد و آنشب را در انتظار تا به صبح ماند و از وعده او اثری ندید و هنگام طلوع آفتاب صدای نوازش و بوسیدن طفل بگوشش رسید ناامید شده گرسنه و نالان سر به بیابان گذاشت و دانست که اعتماد بقول برآشفته گان نموده نادانیست .
ابراهیم بن احمد صنیع السلطنه،اخلاق مصور
بهره ور و صادقی
شرکت در دومین مسابقه عکس با موضوع شهر من
ازآثار اعضا کلاس عکاسی آثاری انتخاب شده و ارسال گردید. بعضی از اعضا در بخش آزاد شرکت داشتند.


کودکی بزرگان
استاد محمد معین
دکتر محمد معین در سال ۱۲۹۷ هجری شمسی در رشت بدنیا آمد. محمد سه ساله بود که پدر و مادرش را از دست داد و پدر بزرگش سرپرستی او و برادرش را به عهده گرفت.
محمد در کتابخانه پدر بزرگ کتابی در دست راست،دو کتاب کنار دست چپ و چند کتاب نیمه باز پیش رویش بود. معلم واقعی او پدر بزرگش بود.
او عاشق مطالعه در زمینه ادبیات بود و بیشتر وقت خود را صرف آن می کرد و در سال ۱۳۴۵ توانست سه جلد از فرهنگ فارسی را به چاپ برساند.
هفته کتاب و کتابخوانی فرصتی بود تا استاد معین را معرفی کنیم . بعد از معرفی استاد از بچه ها می خواستیم کلمه ای را بگویند و ما معنی کلمه را از روی فرهنگ برای آنها پیدا کرده و می گفتیم و همچنین شیوه استفاده از فرهنگ را به آنها یاد می دادیم.
داستانی از عبید زاکانی
خانه ما
جنازه ای را بر راهی می بردند.
درویشی با پسر ،بر سر راه ایستاده بودند.پسر از پدر پرسید : در این تابوت چیست؟
گفت : آدمی
گفت: کجایش می برند؟
گفت: به جایی که نه خوردنی باشد و نه پوشیدنی، نه هیزم ،نه آتش، نه زر ،نه بوریا و نه گلیم.
گفت: با با، مگر به خانه ما می برندش؟!
بهره ور